تبليغاتX
MOHAMD MIRAHAMDI

MOHAMD MIRAHAMDI

KISS ME

نکته : همسران پادشاه

روزی ، روزگاری پادشاهی 4 همسر داشت. ...
او عاشق و شیفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصی با او رفتار می کرد و او را با جامه های گران قیمت و فاخر می آراست و به او از بهترین ها هدیه میکرد. همسر سومش را نیز بسیار دوست می داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسایه فخر فروشی می کرد. اما همیشه می ترسید که مبادا او را ترک کند و نزد دیگری رود. همسر دومش زنی قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که این پادشاه با مشکلی مواجه می شد، فقط به او اعتماد می کرد و او نیز همسرش را در این مورد کمک می کرد. همسر اول پادشاه، شریکی وفادار و صادق بود که سهم بزرگی در حفظ و نگهداری ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صمیم قلب دوست می داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه این موضوع می شد .
روزی پادشاه احساس بیماری کرد و خیلی زود دریافت که فرصت زیادی ندارد. او به زندگی پر تجملش می اندیشید و در عجب بود و با خود میگفت " من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده ام ."
بنابراین به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بیشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهای فاخر کرده ام و بیشترین توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آیا با من همراه میشوی؟ " او جواب داد "به هیچ وجه !" و در حالی که چیز دیگری میگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردی در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگین، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگی به تو عشق ورزیده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آیا تو با من همراه میشوی؟" او جواب داد " نه، زندگی خیلی خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد ." قلب پادشاه فرو ریخت و بدنش سرد شد. بعد به سوی همسر دومش رفت و گفت " من همیشه برای کمک نزد تو می آمدم و تو همیشه کنارم بودی. اکنون در حال مرگ هستم. آیا تو همراه من می آیی؟ او گفت " متأ سفم! در این مورد نمیتوانم کمکی به تو بکنم، حداکثر کاری که بتوانم انجام دهم این است که تا سر مزار همراهت بیایم ". جواب او همچون گلوله هایی از آتش پادشاه را ویران کرد. ناگهان صدایی او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقی نمی کند به کجا روی، با تو می آیم ." پادشاه نگاهی انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوءتغذیه، بسیار نحیف شده بود. پادشاه با اندوهی فراوان گفت: ای کاش زمانی که فرصت بود به تو بیشتر توجه می کردم .
در حقیقت، همه ما در زندگی کاری خویش 4 همسر داریم . همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به این که تا چه حد برایش زمان و امکانات صرف کرده ایم و به او پرداخته ایم، هنگام ترک سازمان ما را تنها می گذارد . همسر سوم ما، موقعیت ما است که بعد از ما به دیگران انتقال می یابد . همسر دوم ما، همکاران هستند . فرقی نمی کند چقدر با هم بوده ایم، بیشترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ما را تا محل بعدی همراهی کنند . همسر اول ما عملکرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشی از آن غفلت مینماییم. در صورتی که تنها کسی است که همه جا همراهمان است . همین حالا احیاءش کنید، بهبودش ببخشید و مراقبش باشید.
+ نوشته شده در  Sat 5 Jul 2008ساعت 1 PM  توسط MIRAHMADI  | 

VS Mother in Law

اینجا می نویسم تا همیشه یادم بماند

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت،


اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند،

 
اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.

 

 
فقط از فهميدن تو
مي ترسند

 


 

+ نوشته شده در  Mon 31 Mar 2008ساعت 6 PM  توسط MIRAHMADI  | 

...

درود بر شیطان که بر انسان این موجود نامرد بی معرفت سجده نکرد .../
+ نوشته شده در  Thu 14 Feb 2008ساعت 11 AM  توسط MIRAHMADI  | 

RENJJJJ

از شهوت بی اندازه ام متنفرم...

ولی هنوز اوضاعمان گهی ست... همیشه گهیست...

فرقی نمی کنه انقلاب بشه يا انقلاب نشه ،

اينجا باشی يا اونجا ، پولدار باشی يا بی نوا ،

 بزرگ باشی  يا کوچيک ، بیکار باشی يا کارمند

يا دانشجو يا رييس ،

 ایرون هميشه و هميشه و  هميشه ایرونه...

 نه؟.......

+ نوشته شده در  Tue 5 Feb 2008ساعت 11 AM  توسط MIRAHMADI  | 

. Conflict

زد به شيشه ، ديدم  دستش خرماست
برداشتم ، ديدم دو سه نفر ديگه

ام دارن حلوا تعارف می كنن
گفتم :‌ خدا رحمتشون كنه ، قبول باشه ..
گفت‌:‌ آقا جشن انقلابه

+ نوشته شده در  Thu 24 Jan 2008ساعت 9 PM  توسط MIRAHMADI  | 

life

 

عشق بهترین روتوش برای چهره ی تخمی خیلی هااست
..../

+ نوشته شده در  Mon 7 Jan 2008ساعت 11 PM  توسط MIRAHMADI  | 

الهم صلی علی محمد و آل محمد

آنقدر برايم دليل بياوريد
تا من هم باورم شود
سه هزار سال پيش زنازاده اي بوده ام
در مصر و
پس از سي بار تناسخم ،
رئيس جمهور محبوبتان شده ام امروز.

پ.ن: وضو بگيريم و نيت به دومادی كنيم ،
يك يا حسين ديگر تا دومادی ملت ..
+ نوشته شده در  Mon 7 Jan 2008ساعت 10 PM  توسط MIRAHMADI  | 

The wall

ماخداوپیغمبررا کنار میگذاریم

بالا می آوريم آنقدر که سر تا پايمان پر شود
از تکه های گوجه فرنگی ناهار امروز سلف ،

بعد اُدكلونمان را در می آوريم
کمی نگاهش می کنيم ، طوری كه همه نگاهش كنند
می رويم مي نشينيم سر كلاس


به بچه هاي مردم چيز ياد مي دهيم


سرمان هم درد می كند برای
مانتوئی كه از روی پائی كنار رفته باشد
يا دختری كه مشروطست و نمره می خواهد
/.

+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت 2 PM  توسط MIRAHMADI  | 

اگر تمام دختران شهر
سخاوتمندانه ترين دعوت
پسران شهر را رد نمي كردند

الان ديگر هيچ كافي شاپی در شهر نبود /.

+ نوشته شده در  Thu 6 Dec 2007ساعت 2 PM  توسط MIRAHMADI  | 

...

زندگي مثل بازي حکمه

مهم نيست که دستت خوب باشه یا نه 

مهم اينه که يار خوبي داشته باشي

اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري...

+ نوشته شده در  Mon 3 Dec 2007ساعت 11 PM  توسط MIRAHMADI  |